تبلیغات
سرزمین ناشناخته ... - اریایی های قدیم افغانهای جدید


آریایی ها

آریان ها به هرجایی که وارد می شدند پس از جنگ با بومی ها قلعه ای می ساختند تا خانواده ها و احشامشان در آنها زندگی کنند. آتشی را هم روشن می کردند که هم از آن استفاده عادی کنند و هم از آن به عنوان علامت در هنگامی که دشمن می خواسته حمله کند استفاده کنند. از همین قلعه ها شهرها و دهات به وجود آمدند.

آریان های افغانستان وقتی به افغانستان آمدند، از نظر تمدن پست تر از همسایه های خود یعنی بابل و آشور بودند و چیزهای زیادی از آنها یاد گرفتند. ولی از نظر اخلاقی بر آنها برتری داشتند. چون اعتقادات مذهبی آنها سعی و کوشش و کار کردن را تشویق می کرد و دروغ را یکی از بزرگ ترین ارواح بد به شمار می آورد.

مذهب آریایی ها

آریان های افغانستان در ابتدا عناصر خوب مثل روشنایی، باران را وجودهای خوب را می دانستند و شب و زمستان و خشکسالی و قحطی و بیماری ها و مرگ و بلایا را وجودهای بد می دانستند. وجودهای خوب را می پرستیدند و آنها را حمد و ثنا می کردند و نیاز می دادند و ارواح بد را دشمن می دانستند و در مقابل آنها ورد می خواندند. همین کارها بعدها باعث افزایش سحر و جادو شد. در نهایت هم آریان های افغانستان به پرستش خدای یگانه رسیدند و ظهور زرتشت هم این عقیده را محکم کرد.

خانواده های آریانی چگونه بودند؟

پدر یا بزرگ تر خانواده قدرت داشت و زن اگرچه اختیاراتی نسبت به شوهرش نداشت، ولی بانوی خانه به حساب می آمد. به نظر می رسد که مقام زن ها نزد آریان های افغانستانی بهتر از مقام آنها در نزد مردمان دیگر بوده. فرزندان هم به طور کامل از پدر پیروی می کردند. اجاق خانواده در جای معینی قرار داشته و مورد احترام بوده. رییس خانواده مراقب اجاق خانواده بود تا خاموش نشود.

به طور کلی تاریخ آریان ها در افغانستان از قرن هفتم یا اواخر قرن هشتم پیش از میلاد شروع شده است و معلوم نیست که آنها پیش از این تاریخ یعنی از زمانی که از بقیه هند و اروپایی ها جدا شدند، چه کار می کرده اند. طبق داستان های کهن جمشید، فریدون، منوچهر و زابی ها از جمله کسانی بودند که در این مدت دولت تشکیل داده اند.

اختراع خط

پیش از تاریخ به زمانی گفته می‌شود که انسان هنوز موفق به اختراع خط (نوشتار) نگردیده بود. از حدود ۳۶۰۰ سال ق. م. انسان موفق به اختراع خط گردید. پیش از این پنداشته می‌شد نخستین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و نوشته،مربوط به تمدن جیرفت در افغانستان است بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که درنوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد.

افغانستان پیش از تاریخ

دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: ۱- پارینه‌سنگی (عصر حجر قدیم). ۲- فرا پارینه سنگی. ۳- نوسنگی (عصر حجر جدید). در افغانستان تپه‌های باستانی بسیاری از دوره نوسنگی باقی مانده‌است از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و... در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و... در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط افغانستان.

دوران پارینه سنگی افغانستان به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگیآشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده‌است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل ۸۰۰ هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده‌است. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند. از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می‌شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شده‌است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش شروع شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشته‌است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در افغانستان می‌زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده‌است. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گر ارجنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است. دوران پارینه سنگی جدید افغانستان از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به افغانستان است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شده‌است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می‌شود. تقسیم می‌شود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم افغانستان شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی

ساکنین افغانستان را قبل از رسیدن افغانستانیان می‌توان زیر عنوان کلی کاسپین که دریای خزر بنام آنهاست جمع نمود، کاسپینها کشاورزی می‌کردند. این مردم نخستین کشاورزان جهان بوده‌اند و کشاورزی از سرزمین آنها به خاکهای رسوبی رودخانه‌های سند و سیحون و جیحون و دجله و فرات رسیده‌است. در دوران نوسنگی در برخی نواحی آسیای غربی (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمع‌آوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی جانوران، انتقال یافت.

روستانشینی

قدیمیتری آثار سکونت روستا نشینان اولیه درغرب زاگرس و شمال خوزستان یافت شده‌است.برخی از این روستاهای اولیه گنج دره، سراب و آسیاب در نزدیکی کرمانشاه، علی کش در دهلران، گوران در هلیلان و چغا بنوت در شمال خوزستان است. قدیمیترین مدارک اهلی شدن بز در مکان گنج دره در نزدیکی کرمانشاه کشف شده که حدود ۱۰ هزار سال قدمت دارد.

بین هفت تا هشت هزار سال پیش مراکز روستانشین در چند نقطه از افغانستان، در منطقه تمدن جیرفت در تمدن تپه سیلک نزدیک کاشان و در اطراف مرودشت و در فاصله کمی از شوش، قدیمیترین شهر موجود دنیا، وجود داشته‌است. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند.

در طول تاریخ، مهاجرت‌های انسانی و جابجایی انسان‌ها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بوده‌است، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوان‌تر و خاک حاصلخیزتر برای کشاورزی بوده‌است. به عنوان نمونه‌ای از اینگونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستان‌های هندوکش به سرزمین‌های پنجاب و پیرامون رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، به سرزمین‌های باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در افغانستان و میانرودان انجام شده‌است. از اینگونه مهاجرت‌ها تمدنهای بزرگ یا گروههائی از تمدنهای بزرگ برخاستند. ویل دورانت، این آثار تمدن را کهن‌ترین آثار تمدن بشر دانسته‌است.

کهن‌ترین نشانه‌های تمدن انسانی، مربوطه به ۵۰۰۰ سال ق. م. است که در افغانستان تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه‌حصارِ در دامغان، تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند، تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز)، پیدا شده‌است. از روی یک قسمت از آثار تمدن تپه سیلک، که گمان می‌رود مربوط به هزاره چهارم پ.م. باشد، پیدا شده‌است که اهالی آنجا به بافندگی و کارکردن با فلزات و استعمال مهر و چرخ کوزه گری پی برده بودند.

افغانستان نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال فلزات پی برده‌اند. تعدادی از نخستین کوره‌های ذوب مس در تل ابلیس کرمان مربوط به هزاره پنجم ق.م. بدست آمد و اشیاء مسی شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها کشف گردید. قدیمی‌ترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بوده‌است. این فلز در ۴۵۰۰ ق. م. در آسیای غربی مورد استفاده بوده‌است.

از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات دیگری چون قلع، طلا، نقره در چرخه فن‌آوری مردمان آن عصر پدیدار شدند و شاید به این دلیل است که این دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. برنزهای مشهور به لرستان اهمیت افغانستان را به‌عنوان یک مرکز فلزکاری بطور روشن نشان می‌دهد. رویدادی مهم در هزاره سوم پ.م. که تأثیرگذار در زندگی ساکنان فلات افغانستان و خصوصاً دشت خوزستان است عبارت است از کشف فلز آلیاژی مفرغ. از مراکز مهم فرهنگهای عصر مفرغ افغانستان غرب افغانستان و حوزه زاگرس مرکزی (لرستان پیشکوه و پشتکوه) بوده‌است. مفرغ ساخته شده در کوهپایه‌های زاگرس به سومر و عیلام صادر می‌شده‌است.

شهرنشینی

شهرنشینی، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ.م. و خصوصاً هزاره سوم پ.م. در افغانستان موجودیت یافت. شهر شوش یکی از قدیمیترین (۴۰۰۰ سال پ. م.) سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است. شهرهای مهم افغانستان در هزاره سوم پ.م. عبارت‌اند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربایجان - تمدن تپه سیلک (در کاشان) - تپه‌حصارِ در دامغان - تپه گیان نهاوند، - گودین، کنگاور - شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان - تپه قبرستان بویین زهرای قزوین - شوش، خوزستان - تمدن جیرفت، تپه یحیی و شهداد، کرمان - ملیان، فارس - شهر سوخته در زابل.

پایان عصر مفرغ و کشف آهن (شروع دوره آهن) مقارن است با رویدادهای مهم تاریخی و فرهنگی که در هزاره دوم پ.م. زمینه‌ساز تشکیل سلسله‌ها و ظهور نخستین حکومتهای مستقل در هزاره‌های دوم و اول پ.م. همچون: ماننا، اورارتو و ماد و سرانجام امپراتوری وسیع هخامنشی شدند عبارت‌اند از مهاجرت آریایی‌ها به فلات افغانستان، روی کار آمدن دولتهای مستقل به جای دولت شهرهای پیشین، و تجمع اقوام و قبایل مختلف (مقیم و مهاجر) خصوصا در مناطق غربی و شمال غربی افغانستان که هر کدام قلمرو خاص خود را داشتند. این اقوام در شمال غربی افغانستان با اورارتو و آشور همسایه شدند.

 

به قدرت رسیدن حکومت عیلام

ایلامیان یاعیلامی‌هامجموعه اقوامی بودندکه ازهزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ.م.،بربخش بزرگی ازمناطق جنوب غربی پشتهٔ افغانستان فرمانروایی داشتند.

آنطور که از اسناد و کتیبه‌های آشوری برمی آید عیلام نامی است که آشوریان بر این سرزمین نهاده‌اند خود آنها سرزمینشان را انشان می‌نامیدند و در کتیبه‌های هخامنشی هم به کرّات از همین نام استفاده شده‌است. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می ‌شد.

پس از تمدن جیرفت می‌توان ایلامیان را نخستین مخترعان خط در افغانستان دانست. البته برخی معتقدند تمدن جیرفت منشاء خط نوشتاری ایلامیان بوده‌است که بعدها در کشور گسترش یافت و به شوش رسید.

به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی افغانستان در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین افغانستان منحصر به تاریخ عیلام است.

سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوختهسامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند. زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده‌است. عیلامیان نه

 

ورود آریائیان به افغانستان

آریائیان حدود دوهزار سال پ. م. به شکل قبیله‌های کوچک در دورترین نقطه شرقی فلات افغانستان و در مغرب فلات پامیر و برخی معتقدند آنها در شمال کوههای هندو کش و یا در روسیه اطراف دریاچه آرال می‌زیستند.[۱۱] اینان زبان و آداب و رسوم مشترکی داشتند. در دوران باستان، اقوام هندی و افغانستانی (آنان که به زبان‌های هند و افغانستانیآریایی می‌نامیدند. نمونهٔ این اشاره‌ها را می‌توان در اوستا، سنگ‌نبشته‌های هخامنشی و متن‌های کهن هندو (مانند ریگ‌ودا) دید. سخن می‌گفتند) خود را

بعدها، باافزایش تعداد اعضا، این قبایل ناچار به مهاجرت شدند و به نواحی شرق و غرب و جنوب سرزمین اصلی خود کوچ کردند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست، اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط اقلیمی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات افغانستان یک مهاجرت تدریجی بوده و در دوره‌های مختلفی صورت گرفته‌است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پ.م.) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پ.م. ادامه داشته‌است. آریاییان ساکن سرزمین‌هایی هستند که از دورترین مرزهای شرقی هندوستان تا اروپا امتداد دارد. به همین جهت به آنان نژاد هندو-اروپایی گفته می‌شود.

نخستین آریایی‌هایی که به افغانستان آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها - کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به افغانستان آمدند و هر یک در قسمتی از افغانستان سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی افغانستان، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی. نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب افغانستان موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارس‌ها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب افغانستان ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس‌ها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارت‌ها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر می‌زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند.

تورانی‌ها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین افغانستان وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دسته‌ای از سکاها که از راه قفقاز به داخل افغانستان راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانه‌های شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتاده‌است.

واژه آریا که معنای آزاده، شریف و بزرگوار می‌دهد به قومی از نژاد هندواروپایی گفته می‌شدکه نیاکان مردمان سرزمینهای افغانستان، بخشی از آسیای میانه و هندوستان و بخش‌هایی از اروپاهستند. (البته گسترهٔ تاریخی این دو سرزمین که در برگیرندهٔ بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند، آسیای میانه، خاور میانه و آسیای کوچک امروزین است).

درباره خاستگاه آریائیان که در نوشته‌های کهن اوستا از آن به نام افغانستانویج نام برده شده‌است چند دیدگاه طرح شده‌است:

یکی از این دیدگاه‌ها می‌گوید که آریائیان در حدود هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرالهند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیگر دیدگاه‌ها آناتولی؛ آذرآبادگان؛ قفقاز و را خاستگاه نخست این قوم می‌داند. می‌زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به

تازه‌ترین دیدگاه در این باره را جهانشاه درخشانی طرح کرده‌است. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات افغانستان و پهنه‌های میان‌رودان تا اسرائیل کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن دیارها را بنیاد گذارده‌اند. بر پایه همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌است.

باور بر این است که مهاجرت گسترده آریایی ها به فلات افغانستان در پایان هزاره دوم پیش از میلاد آغاز گردید ولی با کاوش های صورت گرفته در تپه حصار دامغان و تپه سیلک کاشان، ردپای ورود آریایی ها را می توان در هزاره سوم پیش از میلاد جستجو کرد. 

 این گروههای آریایی از دو سوی خاور و باختر دریای خزر، از ناحیه رودخانه آمودریا و سیر دریا و دیگری از راه کوههای قفقاز به داخل افغانستان روی آوردند. شاخه یی که از مشرقِ دریای خزر آمدند به نام هندوافغانستانی خوانده شدند؛ که گروهی به دره ی سند سرازیر شدند و گروه دیگرشان وارد افغانستان گردیدند. 

 دلایلی را که برای مهاجرت گسترده آریایی ها اغلب ذکر می شود می توان: فشار قبایل زردپوست در شمال، کاهش شدید درجه حرارت، افزایش جمعیت و خشکی چراگاهها و جستجو برای چراگاههای تازه و نام برد. 

اولین نشانه های چنین مهاجرتی و  تغییراتی که بواسطه ورود آریایی ها در افغانستان بوجود آمد پیدایش سفال های خاکستری تیره رنگ بود که پیش از ورود این تازه واردان وجود نداشت.  قبایل آریایی به همراه خانواده، گله ها، اسب ها و سگهای گله به فلات افغانستان وارد شدند و به تدریج به عنوان جنگجو بوسیله حاکمان بومی برای دفاع و گشت زنی  روستاها به کار گمارده شدند و پس از چندین قرن به تدریج جانشین بومی ها گشتند به طوری که نشانه های آن را می توان در دفن مردگان یافت.

مردگانی که پیش از آن، در کف خانه ها دفن می شدند به یک مسافت صد متری از شهر انتقال می یافتند و در گورستان ها دفن می شدند. البته وسایل متعددی که همراه شخص مرده دفن می شد نیز ورود آریایی ها را نشان می دهد. قرص خورشید، تصویر بز کوهی، تصویر اسب یا اسب سوار روی سنگ قبر و...

همچنین مطالعه دقیق تپه های تاریخی، مخصوصا در تپه سیلک کاشان، آشکارا نشان از دو طبقه دارا و نادار آریایی دارد. این را از جواهرآلات دفن شده و سنگهای قبر سنگینی که با تصاویر فرشتگان تزیین شده بودند، می توان دریافت. به طوری که گورهای طبقات متوسط و نادار فاقد چنین جواهرآلات و سنگهایی بودند.

همچنین تاثیر زبانهای بومی و آیین های مذهبی منجر به آمیزش فرهنگی آریایی ها و مردمان بومی فلات افغانستان شد. روش گله داری با شیوه های روستاییان بومی درآمیخت و منجر به یک زندگی اجتماعی تازه یی ( کشاورزی-شبانی) گشت. که باعث رشد اقتصاد و ثروت در جامعه گردید.

همچنین علاوه بر توسعه کشاورزی، تجارت نیز رونق داشت ولی آن به طور مداوم توسعه پیدا نمی کرد زیرا دولت آشور با توجه به نیازش به مواد اولیه همیشه سرزمین افغانستان را مورد هجوم قرار می داد و موجبات نگرانی های بسیار می شد. و این بدین خاطر بود که نه تنها افغانستان فاقد دولت مرکزی بود بلکه حاکمان کوچک هم اغلب با هم در جنگ بودند و پادشاهی ایلامیان هم رو به ضعف نهاده بود. که اینها موجبات تهاجمات گسترده آشوریان را فراهم می آورد.

در چنین زمان هایی هنوز حرکت قبایل آریایی در افغانستان کامل نشده بود. در این زمان افغانستانیان شهرهای کوچکی در نواحی غربی افغانستان ساختند و جنگجویانی را برای محافظت از این شهرها فرستادند. البته این جنگجویان اغلب تعداد کمی داشتند که با یورش سپاه آشور دوام چندانی نمی آوردند و اغلب به کوهها پناه می آوردند.

بنابراین برای مدت زمان طولانی آریایی ها و بومی ها در مناطق باختر و مخصوصا در دامنه کوه زاگرس توسط مهاجمان آشوری مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند. در یورش سپاه آشور کالاها، اسب ها، گله ها و غلات به غارت می رفت و اگر آنها با مدافعانی روبرو می شدند آنها را اسیر کرده و با خود به سرزمین آشور می بردند.

برای مثال یک سال نامه آشوری ثبت کرده است که در زمان حمله تیگلت-پیلسر سوم به قبایل مادی و پارسی در غرب افغانستان  شصد هزار برده و تعداد بسیاری گاو و گوسفند به دست آمده است.

دراین سالنامه برای اولین بار نویسندگان آشوری به پارس ها با نام پارسوان و به مادها با نام مَدَی ها اشاره می کنند. در آن زمان پارس ها در غرب و جنوب غربی دریاچه ارومیه و مادها در جنوب شرقی دریاچه، نزدیک همدان سکونت داشتند. اما بعدها که مورد حمله آشوریان قرار گرفتند و نیز توسط دولت اورارتو در شمال مورد آزار واقع می شدند. پارس ها به طرف رشته کوهها بختیاری و شرق شوشتر حرکت کردند و در ناحیه  پارسواش یا پارسوماش اقامت کردند.

بنابر دلایلی که ذکر شد و همچنین گستردگی فلات افغانستان و پراکندگی شهرها، کشور در مقابل حملات مداوم همسایگانش تاب مقاومت نداشت. ایده مقابله با تهاجمات آشوری ها اولین بار در میان مادها شکل گرفت که بیشتر در معرض حملات بودند. تا آن زمان رقابت بین قبایل افغانستانی که پراکنده بودند و عدم اتحاد میان آنها اغلب برگ برنده یی برای تهاجمات آشور بود تا اینکه دیااکو یکی از رهبران مادی موفق شد قبایل مادی را با هم متحد سازد و اولین دولت آریایی را در افغانستان حدود 600 پیش از میلاد تشکیل دهد. 

پس از اتحاد قبایل ایرانی و برقراری پادشاهی افغانستان در شمال غربی ، پارس ها امپراطوری بزرگی را پایه ریزی کردند که برگ درخشانی از تاریخ افغانستان زمین را تشکیل می دهد.